
ما امضا کنندگان این سند، هر نوع قراردادی که حقوق پنجاه درصدی ایران را در دریای مازندران (دریای کاسپین) (طبق قرارداد 1921 و 1940 بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی) نقض کند، نخواهیم پذیرفت.


خلیج تا ابد پارس

بيش از 2 هزار سال پيش، آن هنگام كه داريوش بزرگ، كانال داريوش كه بعدها به سوئز مشهور شد را ساخت و به اين ترتيب درياي سرخ را به خليج عدن و اقيانوس هند پيوند داد، به يادگار خود كتيبهاي در آنجا نصب كرد كه قديميترين سند دنيا به شمار ميرود كه نام خليج فارس را در خود جاي داده است. اين كتيبه اكنون در موزه لوور نگهداري ميشود.
كتيبه كانال سوئز يكي از مهمترين اسنادي است كه نام خليج فارس در آن با ظرافت تمام ذكر شده است.
اين كتيبه كه به صراحت فرمان داريوش بزرگ را در حفر كانال سوئز بيان ميكند، 12 سطر دارد و به زبان فارسي باستان نوشته شده است.
سطر اول تا چهارم اين کتيبه به ستايش اهورامزدا اختصاص دارد و در سطر چهارم توصيف سرزمين پهناور بزرگي به ميان آمده كه داريوش، شاه آن است.
در سطر هفتم كتيبه از زبان داريوش آمده است(ميگويد داريوش شاه، من پارسيام، از پارس، مصر را گرفتم، من دستور دادم اين جويبار (كانال) را كندند از سوي رود پيرآوه (پرآب = نيل) كه در مصر جاري است، كه به سوي درياي پارس ميرود، سپس من اين جويبار را دستور دادم كندن و آنچنان كه دستور دادم كنده شد و ناوگان از اينجا، يعني از مصر به آن سوي، يعني پارس حركت كردند آنچنان كه مرا كام بود).
در سطر دهم اين كتيبه با عبارت "ابي دريه تيه هچاپارسا اَئيتي" به صراحت به نام درياي پارس اشاره كرده و هيچ شكي وجود ندارد، آبهايي كه اكنون خليج فارس نام دارد آن زمان درياي پارس قلمداد ميشدهاند.»
خليج فارس يا همان دريايي كه به دستور داريوش درياي پارس نامش نهاده بودند، نامي است به جاي مانده از كهنترين منابع. منابعي كه از سدههاي قبل از ميلاد سر بر آورده و با پارس، نام سرزمين ملت ايران عجين شده است.
خليج فارس درياي كم عمق نيمه بستهاي است، با مساحت 240 هزار كيلومتر مربع كه در جنوب غربي قاره آسيا و در جنوب ايران قرار دارد.
زمينشناسان عقيده دارند كه در حدود 500 هزار سال پيش، صورت اوليه خليج فارس در كنار دشتهاي جنوبي ايران تشكيل شد و به مرور زمان بر اثر تغيير و تحول در ساختار دروني و بيروني زمين، شكل ثابت كنوني خود را يافت.
قدمت خليج فارس با همين نام آنچنان ديرينه است كه عدهاي عقيده دارند خليج فارس گهواره تمدن عالم يا مبدا پيدايي نوع بشر است.
نخستين بار يونانيها خليج فارس را "پرسيكوس سينوس" ناميدند كه همان خليج فارس معنا ميدهد.
از آنجا كه اين نام براي اولين بار در منابع معتبر تاريخ توسط غير ايرانيان نوشته شده است هيچگونه شائبه نژادي در وضع آن وجود ندارد.
"استرابن"، جغرافيدان قرن اول ميلادي، نيز به كرات در كتاب خود از خليج فارس نام برده است.
او محل سكونت اعراب را بين درياي سرخ و خليج فارس عنوان ميكند.
همچنين "فلاديوس آريانوس" مورخ ديگر يوناني در كتاب تاريخ سفرهاي جنگي اسكندر از اين خليج به نام «پرسيكون كيت» كه چيزي جز خليج فارس نيست نام ميبرد.
خليج هميشه فارس،از دوران باستان "فارس" بوده است
خليج فارس نامي است به جاي مانده از كهن ترين منابع، زيرا كه از سده هاي قبل از ميلاد سر بر آورده است، و با پارس و فارس _ نام سرزمين ملت ايران _ گره خورده است.
خليج هميشه فارس
خليج فارس نامي است به جاي مانده از كهن ترين منابع، زيرا كه از سده هاي قبل از ميلاد سر بر آورده است، و با پارس و فارس _ نام سرزمين ملت ايران _ گره خورده است.
خليج فارس، درياي كم عمق و نيمه بسته اي است با مساحت حدود 240 هزار كيلومتر مربع كه در جنوب غربي قاره آسيا و در جنوب ايران قرار دارد.
زمين شناسان معتقدند كه در حدود پانصد هزار سال پيش، صورت اوليه خليج فارس در كنار دشت هاي جنوبي ايران تشكيل شد و به مرور زمان، بر اثر تغيير و تحول در ساختار دروني و بيروني زمين، شكل ثابت كنوني خود را يافت. قدمت خليج فارس با همين نام چندان ديرينه است كه عده اي معتقدند: «خليج فارس گهواره تمدن عالم يا مبدا پيرائي نوع بشر است.» ساكنان باستاني اين منطقه، نخستين انسان هايي بودند كه روش دريانوردي را آموخته و كشتي اختراع كرده و خاور و باختر را به يكديگر پيوند داده اند. اما دريانوردي ايرانيان در خليج فارس، قريب پانصد سال قبل از ميلاد مسيح و در دوران سلطنت داريوش اول آغاز شد.
داريوش بزرگ، نخستين ناوگان دريايي جهان را به وجود آورد. كشتي هاي او طول رودخانه سند را تا سواحل اقيانوس هند و درياي عمان و خليج فارس پيمودند، و سپس شبه جزيره عربستان را دور زده و تا انتهاي درياي سرخ و بحر احمر كنوني رسيدند. او براي نخستين بار در محل كنوني كانال سوئز فرمان كندن ترعه اي را داد و كشتي هايش از طريق همين ترعه به درياي مديترانه راه يافتند.
در كتيبه اي كه در محل اين كانال به دست آمده نوشته شده است: «من پارسي هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان كندن اين ترعه را داده ام از رودي كه از مصر روان است به دريايي كه از پارس آيد پس اين جوي كنده شد چنان كه فرمان داده ام و ناوها آيند از مصر از اين آبراه به پارس چنان كه خواست من بود.»
داريوش در اين كتيبه از خليج فارس به نام «دريايي كه از پارس مي آيد» نام برده است و اين نخستين مدرك تاريخي است كه درباره خليج فارس موجود است.
اولين بار يوناني ها بودند كه اين خليج را «پرسيكوس سينوس» يا «سينوس پرسيكوس» كه همان خليج فارس است، ناميده اند. از آنجا كه اين نام براي اولين بار در منابع درست و معتبر تاريخي كه غير ايرانيان نوشته اند آمده است، هيچ گونه شائبه نژادي در وضع آن وجود ندارد. چنان كه يونانيان بودند كه نخستين بار، سرزمين ايران را نيز «پارسه» و «پرسپوليس» يعني شهر يا كشور پارسيان ناميدند. استرابن جغرافيدان قرن اول ميلادي نيز به كرات در كتاب خود از خليج فارس نام برده است. وي محل سكونت اعراب را بين درياي سرخ و خليج فارس عنوان مي كند. همچنين «فلاريوس آريانوس» مورخ ديگر يوناني در كتاب تاريخ سفرهاي جنگي اسكندر از اين خليج به نام «پرسيكون كيت» كه چيزي جز خليج فارس، نيست نام مي برد.
البته جست و جو در سفرنامه ها يا كتاب هاي تاريخي بر حجم سندهاي خدشه ناپذيري كه خليج فارس را «خليج فارس» گفته اند، مي افزايد. اين منطقه آبي همواره براي ايرانيان كه صاحب حكومت مقتدر بوده اند و امپراطوري آنها در قرن هاي متوالي بسيار گسترده بود هم از نظر اقتصادي و هم از نظر نظامي اهميت خارق العاده اي داشت. آنها از اين طريق مي توانستند با كشتي هاي خود به درياي بزرگ دسترسي پيدا كنند و به هدف هاي اقتصادي و نظامي دست يابند.
آثار عرب زبان نيز بهترين و غني ترين منابعي هستند كه براي شناسايي و توجيه كيفيت تسميه اين دريا مي تواند در اين بررسي مورد استفاده قرار گيرد. در اين منابع و آثار از درياي فارس و چگونگي آن بيش از آثار فرهنگي موجود در هر زبان ديگري گفت و گو شده است. تمام كساني كه نسبت به متون دوره اسلامي شناختي حداقل داشته باشند با نام مسعود ابن بطوطه، حمدالله مستوفي، ياقوت حموي، حمزه اصفهاني، ناصرخسرو قبادياني، ابوريحان بيروني، ابن بلخي وديگراني كه اكثر آنان كتاب هاي خود را به زبان عربي نيز نوشته اند، آشنا هستند. گذشته از متقدمان نامبرده مي توان از نويسندگان عرب متاخر نيز نام برد كه در آثار خود از نام «خليج فارس» بدون كم و كاست ياد كرده اند.
سابقه جعل عنوان خليج فارس
درباره نام خليج فارس تا اوايل دهه 1960 ميلادي هيچ گونه بحث و جدلي در ميان نبوده و در تمام منابع اروپايي و آسيايي و آمريكايي و دايرة المعارف ها و نقشه هاي جغرافيايي اين كشورها نام خليج فارس در تمام زبان ها به همين نام ذكر شده است.
اصطلاح مجعول خليج عربي براي نخستين بار از طرف يكي از نمايندگان سياسي انگليس در خليج فارس به نام «سر چارلز بلگريو» عنوان شده و در واقع او بوده است كه به قصد تفرقه بين ايران و كشورهاي عرب اين تخم لق را در دهان اعراب شكسته است.
سر چارلز بلگريو كه بيش از 30 سال نماينده سياسي و كارگزار دولت انگليس در خليج فارس بوده است، بعد از مراجعت به انگلستان در سال 1966 كتابي درباره سواحل جنوبي خليج فارس منتشر كرد و در آن براي اولين بار نوشت كه «عرب ها ترجيح مي دهند خليج فارس را خليج عربي بنامند». اين نماينده قطعا قبل از انتشار كتاب و مراجعت به انگلستان در تماس با مقامات امارات جنوبي خليج فارس اين فكر را در آنها القا كرده است و تصادفي نيست كه بلافاصله پس از انتشار كتاب سرچارلز بلگريو كه نام قبلي سواحل جنوبي خليج فارس يعني «ساحل دزدان» را روي كتاب خود نهاده اصطلاح «الخليج العربي» در مطبوعات كشورهاي عربي رواج پيدا كند و در مكاتبات رسمي به زبان انگليسي نيز اصطلاح «آرابيان گولف» جايگزين اصطلاح معمول و رايج قديمي «پرشين گولف» مي شود.
دولت ايران در همان زمان در برابر اين نام مجعول عكس العمل نشان داد و گمرك و پست ايران از قبول محموله هايي كه به جاي خليج فارس نام خليج عربي بر روي آن نوشته شده بود، خودداري كرد.
ايران همچنين در مجامع و كنفرانس هاي بين المللي نيز در صورت به كار بردن اين اصطلاح ساختگي از سوي نمايندگان كشورهاي عرب عكس العمل نشان مي داد. در اين زمان بعضي از كشورهاي عربي حتي اعتبار هنگفتي از محل درآمدهاي كلان نفتي خود در اختيار بعضي از ماموران سياسي در خارج مي گذاردند تا با تطميع مطبوعات خارجي نام مجعول خليج عربي را به جاي خليج فارس رواج بدهند.
در نيمه نخست بهمن ماه سال 1370 شمسي سر ويراستار سازمان ملل متحد با اشاره به اعتراض هاي پياپي نمايندگان ايران در آن سازمان به استفاده از نام ساختگي خليج عربي در اسناد اين سازمان از كاركنان سازمان ملل خواست تا اعتراض دولت ايران را هميشه در نظر داشته باشند. كار به جايي رسيد كه در يازدهم شهريور ماه سال 1371 هنگامي كه حيدر ابوبكر العطاس نخست وزير جمهوري يمن در اجلاس سران جنبش عدم تعهد كه در جاكارتا پايتخت اندونزي برگزار مي شد، از نام ساختگي خليج عربي استفاده كرد، با اعتراض شديد نمايندگان ايراني رو به رو شد. او سرانجام از نمايندگان ايران عذرخواهي كرد. و اين عمل را غير عمد خواند. همچنين در سال 1337 شمسي در روز 13 مرداد دولت ايران به رژيم عراق «عبدالقاسم» مبني بر تغيير دادن نام خليج فارس به خليج عربي اعتراض كرد.
هدف انگليس از نام گذاري ساختگي
انگليس ها نخستين عاملان اين نفاق بودند زيرا از قديم در صدد بودند كه خليج فارس را تبديل به يك درياي انگليسي كنند.
بعدها در دهه 1980 آمريكايي ها هم به پيروي از آنها از تبديل خليج فارس به خليج آمريكايي سخن گفتند.
از نظر آمريكايي ها و اروپايي ها اين منطقه «شريان حياتي غرب» در منطقه «استراتژيك غربي» و «حوزه منافع ويژه» است، لذا اگر قادر باشند خليج فارس را به طور مستقيم يا غير مستقيم تحت تسلط خود در مي آورند.
اما واقعيت مطلب اين است كه خليج فارس يك نام كهن تاريخي است كه از بدو تاريخ بر روي اين خليج گذاشته شده است .
همچنان كه «ژان ژاك پريني» نويسنده كتاب خليج فارس اعتراف مي كند. «ملل و طوايف بسياري بر كرانه هاي خليج فارس استيلا يافته و فرمانروايي كرده اند ولي روزگارشان سپري شده و منقرض شده اند. تنها قوم پارس است كه با هوش و درايت خود همچنان پا برجا زيسته و ميراث حاكميت خود را تاكنون نگهداري كرده است.»
به گواهي تاريخ و دانشمندان تمامي عصرها، انسان همواره موجودي ناشناخته بوده است. فلاسفه و انديشمندان و پيامبران در طي هزارهها آمدهاند، طرحها، نظريات و برنامههايي را هم ارائه نمودهاند. اما هرگز كسي نتوانسته است اين عنصر مرموز و مشكوك را بشكافد و دريابد كه انسان چيست، كيست و در اين جهان چه ميكند؟
درجهان كنوني ، پيشرفت سريع تمدن و تكنولوژي مدرن كه تماماٌ آفريده انسان است، وي را به مرحلهاي فراتر از آفريدههايش كشانده است. يعني گنجايش و حجم آفريدگي انسان كنوني در رابطه با ماهواره و انفورماتيك و اينترنت و ديگر تكنولوژيهاي مدرن بحدي گسترده است كه تا ساليان سال برنامههايي را آماده دارد و هرروز هم بر آن افزوده ميشود و امكان كاربرد تمامي آنها براي همه ميسر و شناخته نيست. اين انسان كه امروز بر روي زمين چون خداوندي زندگي ميكند و هر غيرممكن را ممكن و يا هر آرزويي را به واقعيت تبديل ميكند، باز در مرزهايي از ناتواني گير ميكند و از راه مي ايستد.
همين انسان پيشرفته و دانشمند، امروز دچار تنگدستي، فقر و سقوط مادي است كه روز به روز بر آن افزوده ميشود.
مشكلات بيكاري، بيخانماني، شكست كمپانيها و شركتهاي بزرگ و كوچك و از بين رفتن قداست انديشمندان و رهبران سياسي جهان امروز، دردهايي هستند كه همه با هم دست به دست ميدهند تا اين انسان خداوند زمين را به مرحله سقوط بكشانند. بي شك همزمان با اين سقوط بخشهاي فراواني از بشريت كه در رفاه، آرامش، آسودگي و بي دردسري زمانه را سپري ميكنند، كوشندگان و آفرينندگاني هستند كه هربامداد كه از خواب برميخيزند برنامه و طرحي براي آفرينشي نوين دارند و در همين آفريدن و يا ماندن و درجا زدن است كه انسان امروزي چون انسان ديروزي به دو دسته و گروه تقسيم ميشود. البته بسياري داشتن و نداشتن شانس را در بهبود اوضاع آدميان دخيل ميدانند، اين شانس را هم كسي نتوانسته است تاكنون كالبدشكافي كند تا دريابد براستي شانس يعني چه؟ و گوهر اين كلام و سخن چيست؟ ....ادامه مطلب
ادامه مطلب
نوروز 7۰30
نوروز 7۰30 میترایی آریایی، 37۴۶ زرتشتی و2۵۶7 شاهنشاهی بر هم میهنان مبارک

انسان، از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني تکرار فصول شد. زمان يخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يکديگر جدا کرد. نياز به محاسبه در دوران کشاورزي، يعني نياز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندي ها و تقويم دهقاني و زراعي را بوجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بي گمان در همهً جامعه ها، با گردش ماه که تغيـيـر آن آسانتر ديده مي شد، صورت گرفت. و بالاخره نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت. سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبوده، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زماني ديگر تابستان هفت ماه ( از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه ( از آبان تا فروردين ) بوده، و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است. گذشته از ايران: "سال و ماه سغدي ها، خوارزمي ها، سيستان ها در شرق و کاپادوکي ها و ارمني ها در مغرب ايران، بدون کم و زياد همان سال و ماه ايراني است".
آغاز سال
مردم شناسان را عقيده بر اين است که محاسبه آغاز سال، در ميان قوم ها و گروه هاي کهن، از دوران کشاورزي، همراه با مرحله اي از کشت يا برداشت بوده و بدين جهت است که آغاز سال نو در بيشتر کشورها و آيـيـن ها در نخستين روزهاي پائيز، يا زمستان و يا بهار مي باشد. آغاز سال ايرانيان، هر چند زماني دستخوش تغيـيـر گرديد ولي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و الا نبـيـاء و ابوريحان بـيـروني در آثار الباقيه گويند که آغاز سال ايراني، از زمان خلقت انسان ( يعني ابتداي هزاره هفتم از تاريخ عالم ) روز هرمز از ماه فروردين بود. وقتي که آفتاب در نصف النهار، در نقطهً اعتدال ربـيـعي بود، و طالع سرطان بود.
پيدايش جشن نوروز
در ادبـيـات فارسي جشن نوروز را، مانند بسياري ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبـيـات پـيـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود :
جهان انجمن شد بر تخت اوي از آن بر شده فره بخت اوي
به جمشيد بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودين بر آسوده از رنج تن، دل ز کين
به نوروز نو شاه گيتي فروز بر آن تخت بنشست فيروزروز
بزرگان به شادي بياراستند مي و رود و رامشگران خواستند
محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته :
جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد مي باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمايـيـد، تا من آن کنم. و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردين. پس آن روز رسم کردند.
ابوريحان بـيـروني پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند : چون جمشيد براي خود گردونه بساخت، در اين روز بر آن سوار شد، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديـدن اين امر به شگفت شدند و اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نـشـيـنـند و تاب مي خورند.
به نوشته گرديزي، جمشيد جشن نوروز را به شکرانهً اين که خداوند " گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود " برگزار کرد و هم در اين روز بود که " جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت به حرب ديوان و سياهان و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور کرد. " و سرانجام خيام مي نويسد که جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل، نوروز را جشن گرفت : سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبان روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همي کم شود؛ و چون جمشيد، آن روز دريافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آيـيـن آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.
در خور يادآوري است که جشن نوروز پـيـش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند، ياد آور مي شود که، " آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت؛ اگر چه پـيـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود " . گذشته از ايران، در آسياي صغير و يونان، برگزاري جشن ها و آيـيـن هايي را در آغاز بهار سراغ داريم. در منطقهً ليدي و فري ژي، براساس اسطوره هاي کهن، به افتخار سي بل، الههً باروري و معروف به مادر خدايان، و الههً آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگـُوست شاه در تمامي سرزمين فري ژي و يونان و ليدي و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس ( 4 تا 7 فروردين ) .
صدرالدين عيني دربارهً برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا ( ازبکستان ) مي نويسد: ... به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستـني ها، راست آمدن اين عيد، طبـيـعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند : " حمل، همه چيز در عمل ". در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله، دانه و سر شدن ( آغاز ) کشت و کار و ديگر حاصلات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود. وي در جاي ديگر مي گويد : در بخارا " نوروز " را عيد ملي عموم فارسي زبانان است، بسيار حرمت مي کردند. حتي ملاي ديني به اين عيد که پيش از اسلاميت، عادت ملي بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم اين عيد را ترک نکرده بودند، رنگ ديني اسلامي داده، از وي فايده مي بردند. از آيت هاي قرآن هفت سلام نوشته به " غولونگ آب " که خوردن وي در نوروز از عادت هاي ملي بيـش تره بوده، تر کرده مي خوردند. ولي برگزاري شکوهمند و باورمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بيـن همهً قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي ايران زمين است، که با وجود جنگ و ستيزها، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي، اجتماعي، اعتقادي، علمي و فني، از روزگاران کهن پا بر جا مانده، و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ و در مقام مقايسه، امروز جامعـه و کشوري را با جشن و آيـيـن چندين روزه اي، که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام، فقير و غني، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايـي و عشايـري باشد، سراغ نداريم....
ادامه مطلب
چگونگی اسلام پذیری ایرانیان
سخنرانی هومر آبرامیان در یکی از نشست های ماهیانه با جوانان سیدنی
با درود و آفرین ؛ و آرزوی بهروزی و پیروزی برای ملت ایران ؛ و آرزوی دیرزیوی همراه با بهترین شادمانی برای شما یاران خوبی که امروز هم مانند نشست های پیشین از راههای دور و نزدیک برای گفت و شنود با این کمترین ؛ پیرامون تاریخ و فرهنگ و شهریگری ایرانی در اینجا گرد آمده اید .
گاهی از سوی برخی ازیارانی که کم و بیش با آنچه که در این نشستها می گذرد آگاهی دارند ؛ گفته می شود که ما و شما با عربها سر جنگ داریم !! و برای نشان دادن بیگناهی تازیان بی درنگ بسراغ ام کلثوم ؛ و فرید اترش ؛ و حسنین هیکل ؛ و رشید میمونی ؛ و نوال سعداوی ؛ و ابن خلدون و دیگر فرزانگان مصری و سوری وتونسی و الجزایری و اردنی و لبنانی و فلسطینی می روند ؛ و می خواهند بزور بما بباورانند که ما با اینها سرجنگ داریم !! .
من در نشستی که دو هفته پیش در همین تالار داشتیم گفتم ؛ و امروز یکبار دیگر می گویم که ما بهیچ روی نه با عرب سر جنگ داریم و نا با عرب زبانان . در همین جا شایان یاد آوری است که بیشترین شمار مردمی که امروز بنا درست عرب نامیده می شوند عرب نیستند ؛ مردمان مصر و سوریه ؛ وابسته به یک فرهنگ بسیار کهن ؛ و پر باری هستند که جهان امروز بسیاری از دارشهای های خود را به آنان بدهکار است ؛ شور بختانه مردمی با چنین پیشینه درخشان فرهنگی ؛ بدست تازیان بیابانگرد شکسته شدند ؛ آیینها ی شهریگری و فرهنگ پربارشان بتاراج رفت و زبان عربی بزور شمشیر بر آنان پذیرانده شد ؛ اینها عرب زبان شدند اما عرب نیستند . روزی از حسنین هیکل ؛ فرزانه بزرگ نام مصری پرسیدند : چرا شما مصریان با آن پیشینیه پر بار فرهنگی عرب زبان شدید ؟ شما که عرب نیستید ؛؛ گفت : برای اینکه ما فردوسی نداشتیم ...باقی در ادامه مطلب
ادامه مطلب

جشن اسفندگان
روز گراميداشت زمين بارور و بانوان
رضا مرادی غیاث آبادی
ماه اسفند و به ویژه روز پنجم آن كه در همه تقویمهای ایرانی «اسفندروز» نامیده میشود؛ از روزگاران كهن، ماه و روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان در فرهنگ ایرانی دانسته میشده است.
واژه فارسی اسفند یا سپندارمذ، از واژه پهلوی «سپندارمد» و اوستایی «سپَـنتَـهآرمَـئیتی»، برگرفته شده است. اصل این نام همانا «آرمئیتی» است كه واژه سپنته/ سپند برای احترام و گرامیداشت بیشتر، به آن افزوده شده است. معمولاً آرمئیتی را به معنای «فروتنی و آرامی» میدانند، اما این معنا درست به نظر نمیرسد و بسیاری از پژوهشگران آنرا نمیپذیرند. ل. مولتون در Early Zoroasrianism آنرا در اصل «آرا ماتا» به معنای «مادر زمین» میداند كه با واژه سانسكریت و ودایی «اَرامتی» به معنای «زمین» نزدیكی دارد. در «گاتها»ی زرتشت (سرود 45، بند 4)، این واژه در معنای زمین و با توصیف «دختر اهورامزدا» (دوگِـدَر) آمده است. همان واژهای كه زرتشت برای دخترش «پوروچیستا» هم بكار گرفته است (ترجمههای بارتولومه، دارمستتر و پورداود). همچنین در ترجمه سانسكریت «نریوسنگ» از همان بند اوستا، آرمئیتی به معنای زمین برگردان شده و در متن پهلوی «زند وهومن یسن» نیز به همین ترتیب بكار رفته است. این نام در زبان و فرهنگ ارمنیان ایرانی نیز تداول دارد. آنان سپندارمذ را بگونه «سپندارمت» میشناسند و او را «ایزدبانوی باروری» میدانند....باقی در ادامه مطلب
ادامه مطلب

نمـاز و نیـایش در آئین زرتـشتـی
نمـاز رسمی ترین راه ارتباط فرد با اهورا مزدا و یکی از راههای سپاسگذاری از بخششهای بی کران خداوندی است که در آئین زرتـشتـی عاشقانـه همواره مورد توجه بوده و هر زرتشتـی در اوج پاکی اندیشه روزانـه پنـج بار به نیایش اهورا مزدا می پردازد و ضمن سپـاس و ستـایش اهورا مزدا بر آفریده های نیک خداوندی نیز درود می فرستدو ضمن قدرشناسی خود را به خدا نزدیکتر می گرداند تا از بخشش نیک اندیشی برخوردار گردد و بر نیکی های جهان هستی بیفزاید...... باقی در ادامه مطلب
ادامه مطلب

ميترا و پايه گذارىتمدنها ؟
سياوش اوستا
نيمروز ۷ بهمن ماه شماره ۸۶۹
پسر بُد مراورا خردمند، چار
كه بودند از او در جهان يادگار
نخستين چوكاوس با آفرين
كى آرش دوم بد سوم كى پشين
چهارم كى «ارمين» كجا بود نام
سپردند گيتى به آرام و كام
«فردوسى توسى»
چكامه سراى بزرگ خراسان پيروز پارسى، آنگاه كه از ريشه ارمن ها مى سرايد، آنان را از تبار پاك و تيره هاى نخستين ايرانى آريائى مى داند.
استاد فريدون جنيدى نيز كه از فرهيختگان بزرگ دوران ماست و تاكنون جدا از پرورش شاگردانى فرهيخته و خردمند آثار پر ارزش و گرانبهائى را از خود و ديگر پژوهشگران پرورش يافته در پيشگاهش در سازمان انتشاراتى و آموزشى «بنياد نيشاپور» منتشر نموده است. در پيش درآمدى كه براى كتاب فرهنگ واژه هاى همانند ارمنى، اوستائى، پهلوى، پارسى اثر «هراچيا آجاريان» و ترجمه و گزارش دكتر اديك آرين نوشته است، بر اين نكته تأييد و تأكيد دارد كه ارمنى ها از نژاده ترين تيره هاى آريائى هستند. براساس نوشته شاهنامه، نخستين جايگاه رويش و زايش ارمنيان درياى مازندران و آمو دريا و درياچه آرال بوده است و بنابر نوشته كتاب اوستا همين سرزمين جايگاه زايش و رويش آريائيان جهان نيز بوده است.....باقی در ادامه مطلب
ادامه مطلب
تمامیت ارضی ما را می فروشند و هیچکس اعتراض نمی کند!
تصویر زیر که توسط خبرگزاری رویتر مخابره شده، احمدی نژاد را با لبخند در زیر تابلویی که در آن از عبارت "خلیج عربی" استفاده شده نشان می دهد.

پریش پاهکین
رژیم ضد ایرانی ولایت فقیه شمال و جنوب ایران را فدای آمال سیاهکارانه خود کرده است. پس از چشم پوشی از حقوق حقه ما در دریای مازندران امروز این خطه از مرزهای آبی ما محل مانورهای نظامی ناوهای روسی شده است و در جنوب هم نام "خلیج عربی" همه جا به چشم می خورد وجزایر سه گانه به تاراج بیگانگان می رود . رییس جمهور رژیم در زیر آرم "مجلس تعاون خلیج عربی" که درشت تر از هر زمان دیگر خودنمایی می کند مرگ بر آمریکا گویان با شیوخ عرب عکس یادگاری می گیرد و جنایتها و وطن فروشیهای خود را خند خندان پرده پوشی می کند. پشت درهای بسته حق حاکمیت ما را به اعراب می فروشد تا در ازای آن از این شریکان دزد و رفیقان قافله تضمین امنیتی بگیرد تا اگر روزی آمریکا حمله کرد موشکی از سرزمینهایشان روانه ایران نشود؟ آیا چشم انداز تمام این سیاه بازی های حکومتی همپای وقوع جنگ با آمریکا هولناک و وحشت بار نیست؟ آیا خطر این معاملات نابخردانه و بیشرمانه که آشکارا بر سر آب و خاک ما جریان یافته کمتر از جنگیست که شاید هم هرگز اتفاق نیفتد!؟ چرا در داخل در حالیکه می کوشند جنبشهای صلح طلبی به راه بیندازند و آن را به جنبشهای جهانی بچسبانند هیچ شورایی برای اقامه دعوا به حکومت اسلامی در اعتراض به مسامحه مذبوحانه از حق ملی و مالکیت و تمامیت آب و خاک ما تشکیل نمی شود؟
نامه ای از یک هم میهن دانشجو بنام سینا
با درود به هم زبانانم
هر روز که میگذرد مهر و عشق و علاقه مه به استاد بزرگوار سیاوش اوستا بیشتر وبیشتر میشود
اینهمه انرژی اینهمه دانش این همه نوپردازی واقعا اعجاب انگیز است من بعنوان یک دانشجوی دانشگاه در شیراز تصمیم گرفتم تا تزم را در باره استاد سیاوش اوستا بنویسم و استادم نیز قبول کرد پس از ماها تلاش وقتی کارم به پایان رسید استادم گفت که از وزارتخانه دستور آمده تا این کار قبول نشود دنیا روی سرم خراب شد من یک دختر ۲۵ ساله پس از اینهمه برنامه ریزی و زحمت چگونه باید سانسور بشوم آنهم در مورد شخصیتی که مورد افتخار نه تنها ما بلکه افتخار جهان است شما فقط روی همین لینکهای زیر کلیک کنید و ببینید که اگر کسی بخواهد حتی آثار نوشتاری تلویزیونی و رادیوئی استاد سیاوش اوستا را دنبال کند آنهم فقط از طریق اینترنت که یک دهم تلاشهای ایشان هم نمیشود باید ماه ها وقت صرف کند
من دو خواهش دارم اول اینکه آیا کسی هست تا برای چاپ این کتاب مرا یاری کند
و خواهش دوم اینکه این پیام منرا به دیگر بلوگها منتقل کنید
از همه شما عزیزان بسیارسپاس دارم آرزو ثامنی
http://awesta7000.blogfa.com
زندگينامه سياوش اوستا
مجموعه آثار
www.7000sal.com
www.awesta.org
www.azadi.be
www.mehrtv.com
www.avairan.com
www.08paris.com
www.awesta.net
www.aria7000.net
http://www.persian.aria7000.com
www.erchad.com
www.farahpahlavi.info
آخرين مقاله
نشانی و پيوند و
و افتخاراتی جهانی که سياوش اوستا آفريده است
ليست آثار سياش اوستا در کتابخانه ملی فرانسه
آثار سياوش اوستا در آمازون Amazon
تلويزيون مهر
راديو آوای ايران
سفارش آثار
گفتگوهای سياوش اوستا
نمونه کوچکی از آنچه انديشمندان درباره سياوس اوستا نوشتند
نامهاي تازي
وحشت جمهوری اسلامی از قلم سياوش اوستا حسن عباسی
کتاب آدم و حوا
آئين اوستا
از ميترا تا محمد نگارش سال ۱۹۸۱
نيايش نوروزی از زبان سياوش اوستا
منم آن فرح زيبا
سياوش اوستا و فرهاد
آلبوم عکسهای سياوش اوستا
گالری عکس
چاپ تمبر پور سينا در فرانسه
به کمک مالی شما نيازمنديم
بهترين هديه در هر هنگامه آثار سياوش اوستا
ميترا پايه گذار شهريگری در جهان تاريخ نگارش سال ۲۰۰۵
خدا را در خواب ديدم زار زار گريه ميکرد
نمايشنامه همشهری
ديدار در پاريس
ترور در پاريس


